
زندگینامه
داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش محمود اقبالی، از ملاکان آذربایجان بود. داریوش دوران کودکی را در میانه، زادگاه پدر و مادرش گذراند. اولین بار در ۹ سالگی در جشنی در مدرسه شهرآرا به روی صحنه رفت. دوران دبیرستان را در دبیرستانهایی همچون دبیرستان فارابی، دبیرستان کرج، دبیرستان رازی دبیرستان سنندج، و دبیرستان آزادگان تهران پارس گذراند و در مراسم هنری به اجرای برنامههای هنری می پرداخت.
در ۱۳۴۹ با حسن خیاط باشی آشنا میشود و همین ورود رسمی او به موسیقی حرفهای است. در همین سال او با ترانهٔ به من نگو دوست دارم به شهرت میرسد. در اواسط دهه ۵۰ خورشیدی و جو انقلابی ضد سلطنت پهلوی به جرم نگهداری مواد مخدر به زندان میافتد که برخی علت زندانی شدن وی را خواندن ترانههای ضد حکومتی می دانند.[نیاز به ذکر منبع] با سر کار آمدن جمهوری اسلامی، داریوش نیز مانند اکثر خوانندگان پاپ ایرانی آن زمان، از کشور خارج شد و در ۱۹۸۱ به انگلستان رفت.
در دهه هفتاد خورشیدی ترانهای از داریوش با عنوان به بچههامون چی بگیم با شعر اردلان سرفراز به دوباره بر سر زبانها افتاد.
| گناه هر چی که گذشت | به گردن ما بود و هست | |
| از ما اگه بتی شکست | بتهای تازه جاش نشست |
داریوش در سالهای اخیر در خارج از ایران فعال بوده و در آمریکا، انگلستان، آلمان، کانادا، و ژاپن کنسرتهایی اجرا کرده است.
او که خود مدتها معتاد بود (بنا بر اظهارات خودش)، اعتیاد را ترک کرد و به عنوان فعال ضد اعتیاد نیز فعالیت میکند و از همین رو به همراه جمع دیگری سازمان مرکز بهبودی ایرانیان را تأسیس کرده است. بعدها با تأسیس بنیاد آینه و عضویت در عفو بین الملل بر فعالیتهای اجتماعی خود افزود.
...........................................................................................................................................
ماجرای اسید پاشی به صورت داریوش
زنی که سخت شیفته و عاشق داریوش اقبالی شده بود برای ابراز عشق اش به داریوش بصورت او اسید پاشید !این حادث در زمان خود سر و صدای زیادی بپا کرد و متن زیر مصاحبه یکی از نشریات با این زن که مریم نام دارد است .این مطلب را به اردشیر ،مجتبی ،مریم و مونا ، بنفشه و...تمام کسانی که مرتب لطف کرده برایم کامنت می گذارند ،بویژه به امین که مطالبی در رابطه با داریوش و فریدون فروغی خواسته بود تقدیم می کنم .
زنی که به صورت داریوش اسید پاشید میگوید :
من از دار یوش انتقام می گیرم
مریم زنی که با اسیدپاشی بصورت داریوش جنجال زیادی آفرید این روزها با آزادی از زندان در خیابانهای تهران گل می فروشد تا با عوایدش از داریوش انتقام بگیرد .
اورا با چهره ای خسته در میدان ولیعهد دیدیم .دلش نمی خواست کسی بشناسدش ،وقتی پای درد دلش نشستیم گفت :
_تازه از زندان آزاد شده ام .بعد از آن سروصدا و ماجرای دردناک دیگر چیزی برایم نمانده است .نه احساسی ...نه عشقی ونه هیجانی ..ازخودم عقم گرفته است ...چه بلایی سرم آمده که با آن همه محبت و عاطفه تمام روحم وقلبم سرشار از نفرت و کینه شده ؟
دیگر نه به آینده چشم دوخته ام ونه به بچه هایم که زمانی همه چیز زندگیم بودند .من که زمانی زن ثروتمندی بودم تمام دارائی ام را بپای داریوش و عشق دروغین او ریختم .
مراگول زد .هرچه خواست برایش مهیا کردم ،اما زمانی که از مال دنیا تهی شدم .به نابودی ام کشانید،به همه چیزپشت پا زد و رفت .
وقتی می دیدم دلش مثل یک کاروانسراست وهمه کس را براحتی می پذیرد .تمتم وجودم سرشار از نفرت می شد .
وبه این خاطر بود که آن نقشه شوم را درباره اش کشیدم . با خود گفتم هیچکس به اندازه من خواهان او نیست .بگذار چهره اش را طوری بسوزانم که دیگر هیچ زنی به قیافه اش چشم ندوزد .آن زمان ثابت خواهم کرد که فقط من عاشق واقعی او هستم !اماآنطورکه باید نتوانستم نقشه ام را اجرا کنم .وقتی روی سن می خواند ومن با گیلاسی پر از اسید بطرفش رفتم به چهره ام لبخند زد .
ولی من می لرزیدم .مردد بودم که چکنم ؟چشمانم بخوبی چهره اش را نمی دید .هراس داشت مرا می کشت .باین خاطر نتوانستم نقشه ام را خوب پیاده کنم .دستم تکان خورد میکروفن روی زمین افتاد و خودش هم ...
جیغ و داد مردم توی گوشم پیچید واین تازه آغاز ماجرا بود .وقتی توی روزنامه ها می خوندم که صورتش زیاد آسیب ندیده است دلم درد می گرفت و توی گوشه خلوت زندان به حال و روز خودم گریه می کردم .
دوران زندان من با وجود طولانی بودنش بلاخره به آخر رسید .من در تمام طول این مدت فقط به یک چیز می اندیشیدم .
-بلاخره باید انتقام بگیرم
الان هم که با شما حرف بزنم روی قولم هستم .شنیده ام روابط او و گوگوش نیز به سردی گرائیده و آنها مدتیست که جدا از همند .من برای رسیدن به هدفم به هر کاری دست خواهم زد .این روزها درخیابانها و پارکها گل می فروشم تا شاید از عوایدش بتوانم از او انتقام بگیرم .من پای بند قول و قرار خودم هستم خبرش به گوشتان خواهد رسید .
مجله ستاره سینما /شماره 230 /اردیبهشت 1357
توضیح :اما خوشبختانه او هیچگاه نتوانست به داریوش آسیب وارد نماید و ماجرا مانند هر جنجال هنری دیگر مشمول مرور زمان شد .
...........................................................................................................................................



...........................................................................................................................................
فعالیتهای سیاسی - اجتماعی
داریوش چه در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مخالفت با روش زمامداران حاکم بر ایران پرداخت و به همین دلیل به زندان افتاد. وی در زمان حکومت پهلوی قصد خروج از کشور داشت که با آن موافقت نشد. حمله به وی باعث شد تا برای معالجه به وی اجازه خروج داده شود و بنا بر این در زمان انقلاب وی در ایران نبود. پس از آن نیز وی به کشور بازنگشت.
وی در طی سالهای غربت همواره از پناهجویان ایرانی حمایت کرده است و در تظاهراتهای حمایت از این افراد فعال بوده است. نیز با تشکیل بنیادهایی همچون آینه به حمایت از معتادان برخاسته است.
جوايز و افتخارات
فیلم شناسی
![]()





![]()