تبليغاتX
قرن ما قرنی چنین بود - اردلان سرفراز
شعر
 

اردلان سرفراز

سال 2000

سال سقوط سال فرار
سال گریز و انتظار
فصل شکستن فلز
سال سیاه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بی نهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن
اندیشه ی تفسیر صفر
تو ذهن ماشین های سرد
معنای عشق و احتیاج
 روی نوار حافظه
یعنی یه درد بی علاج
سال به بن بست رسیدن
پنجه به دیوار کشیدن
از معنویت گم شدن
تن به غریزه بخشیدن
قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنی نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گریز و انتظار
پاییز تلخ و بی بهار
سال سیاه دو هزار
سالی که خون تو رگ ها نیست
قلب فلزی تو سینه ست
وقتی که تصویر زمان
شکستگی یه اینده ست
قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنی نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره
تو اون روزایی که می آد
کسی به فکر کسی نیست
هر کی به فکر خودشه
به فکر فریادرسی نیست
همه به هم بی اعتنا
حتی به مرگ همدیگه
کسی اگه کمک بخواد
کی می دونه اون چی می گه
توی کتابای لغت
سفیده برگ ها همیشه
نه دشمتی نه دوستی
هیچی نوشته نمی شه
این ناگزیره واسه ما
سیر صعودی تا سقوط
همیشه قصه ی صدا
تمومه با حرف سکوت
وقتی که ایینه ی عشق
سیاه بشه زیر غبار
وقت طلوع فاجعه س
می رسه سال دو هزار
 
                             

زندگی نامه ی استاد

اردلان سرفراز در سال 1329 در شهري کويري به نام داراب واقع در استان فارس ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگي شاعرانه اردلان در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پيشنهاد پسرعموي مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) براي گذران زندگي بارادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از يک سال به دلايلي راديو ايران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.

ترانه

اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در يک شرکت قاب سازي مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان، اتريش، يونان، ترکيه، ايتاليا، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و تاثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگاني نظیر ابي، داريوش، معین و گوگوش بیشترین همکاري را داشته است. از جمله خوانندگان ديگري که همکاريهاي انگشت شماري با اردلان سرفراز داشته اند مي توان فرهاد مهراد، ستار، مازيار، هايده، و شکيلا ياد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فريد زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخاني، محمد حيدري، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعي زاده همکاري داشت .

لازم به ذکر است که مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه های به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمده است.

کتاب شناسی

  • از ریشه تا همیشه، نشر ورجاوند، تهران
  • سال صفر، نشر ورجاوند، تهران

مستی

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه
 غم با من زاده شده منو ها نمی کنه
 منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
 شل که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد
توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد
 من غمای کهنمو ور می دارم که توی میخونه ها جا بذارم
 می بینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز می خونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
گرمی مستی میاد توی رگ های تنم
 می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به جرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه می افتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه ی تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو
دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
..............................................

بهت

توی بهت چشم من درد ناباوریه
فصل سرد عشق ما رنگ خکستریه
 دردی که من می کشم اگه کوه هم می کشید
 ذره ذره می تکید قطره قطره می چکید
 می تونست با دست تو بهت من ویرون بشه
فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه
قصه یقین عشق توی دفترم بودی
توی ایینه ی شعر شکل باورم بودی
من از خوش باوریهام به ویرونی رسیدم
تو را یک لحظه نزدیک یه لحظه دور می دیدم
از تب ناباوری گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه چکه چکه آب شدن
دروغ آخرینی که من از تو شنیدم
خودت بودی که از تو به ویرونی رسیدم
از تب ناباوری گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه چکه چکه آب شدن
از تب ناباوری گر گرفته تن من
سهم من از تو اینه
چکه چکه آب شدن
.........................

دو راهی

شدیم از یاد یکدیگر فراموش دو راهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله می زد به جا مانده اجاقی سرد و خاموش
میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لب های بسته
به لب های خموش این دوراهی نشسته قصه ی غمگین رفتن
همیشه راه ما با هم یکی بود ولی راهت جدا شد دیگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببینیم توان رفتن از ما می گریزد
برو بگذار ایندیوار کهنه به نام عشق ما در هم بریزد
میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لب های بسته
.....................................................................................

دستای تو

 ای که بی تو خودمو
 تک و تنها می بینم
هر جا که پا می ذارم
تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو
 پر درد و غصه بود
قصه ی غربت تو
قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
تو برام خورشید بودی
توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو
دستای تو پک می کرد
حالا اون دستا کجاست
اون دو تا دستای خوب
چرا بی صدا شده
لب قصه های خوب
من که یاور ندارم
اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا
پشت یک پنجره مرد
 آسمون سنگی شده
 خدا انگار خوابیده
 انگار از اون بالاها
 گریه ها مو ندیده
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
....................................

چشم من

 چشم من بیا منو یاری بکن
 گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
 غیر گریه مگه کاری می شه کرد
 کاری از ما نمی آد ، زاری بکن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
 تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
 کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ،‌ دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کی مثل من غم نداره
 مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشو کم می آره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته ،‌ دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن آدم ها اینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ، دل من گریه می خواد
...........................................

سال 2000

سال سقوط سال فرار
سال گریز و انتظار
فصل شکستن فلز
سال سیاه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بی نهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن
اندیشه ی تفسیر صفر
تو ذهن ماشین های سرد
معنای عشق و احتیاج
 روی نوار حافظه
یعنی یه درد بی علاج
سال به بن بست رسیدن
پنجه به دیوار کشیدن
از معنویت گم شدن
تن به غریزه بخشیدن
قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنی نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گریز و انتظار
پاییز تلخ و بی بهار
سال سیاه دو هزار
سالی که خون تو رگ ها نیست
قلب فلزی تو سینه ست
وقتی که تصویر زمان
شکستگی یه اینده ست
قبیله یعنی یه نفر
همخونی معنی نداره
همبستگی خوابیه که
تعبیر فردا نداره
تو اون روزایی که می آد
کسی به فکر کسی نیست
هر کی به فکر خودشه
به فکر فریادرسی نیست
همه به هم بی اعتنا
حتی به مرگ همدیگه
کسی اگه کمک بخواد
کی می دونه اون چی می گه
توی کتابای لغت
سفیده برگ ها همیشه
نه دشمتی نه دوستی
هیچی نوشته نمی شه
این ناگزیره واسه ما
سیر صعودی تا سقوط
همیشه قصه ی صدا
تمومه با حرف سکوت
وقتی که ایینه ی عشق
سیاه بشه زیر غبار
وقت طلوع فاجعه س
می رسه سال دو هزار

...............................


                                                       موفق باشید

                                                       جواد خالیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 20:2  توسط جواد خالیک  |